ایران «عنصر برهم‌زننده» پروژه چند تریلیون دلاری آمریکا در غرب آسیا و مهار روسیه و چین

ایران «عنصر برهم‌زننده» پروژه چند تریلیون دلاری آمریکا در غرب آسیا و مهار روسیه و چین
 
عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره)، با تشریح ابعاد طرح بلندمدت غرب برای بازطراحی نظم جهانی از سال ۲۰۰۰ به این سو، تأکید کرد: آمریکا و متحدانش با صرف هزینه‌های چند تریلیون دلاری در افغانستان، عراق، سوریه، اوکراین و دیگر مناطق، به‌دنبال کنترل غرب آسیا، قطع وابستگی انرژی اروپا به روسیه و مهار چین بودند، اما ورود راهبردی ایران به صحنه‌های عراق و سوریه و سپس نقش‌آفرینی در جبهه شمالی و شرقی، این بازی را بر هم زد و ایران را به «عنصر برهم‌زننده» نظم مطلوب غرب تبدیل کرد.
 
به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، حجت‌الاسلام هادی شجاعی در نشست علمی با عنوان جنگ رمضان و افق فرارو ضمن تبیین چرایی و چگونگی شکل‌گیری جنگ‌ها و بحران‌های دو دهه اخیر، اظهار کرد: اگر اتفاق مثبتی در کنترل غرب آسیا برای آمریکا و غرب می‌افتاد، دو مسئله اساسی آن‌ها تا حد زیادی حل می‌شد؛ یکی مسئله روسیه در محور شمال اروپا و وابستگی جدی غرب به انرژی این کشور و دیگری مسئله چین در شرق آسیا.
 
وی با اشاره به وابستگی انرژی اروپا به روسیه گفت: غربی‌ها همه چیز را به گونه‌ای طراحی کردند که یک «دیوار بتنی» در برابر شوروی و سپس روسیه ایجاد کنند، اما نتوانستند مسئله انرژی را حل کنند؛ امروز هم یکی از مشکلات اساسی غرب همین وابستگی به انرژی روسیه است. آمریکایی‌ها برای قطع این وابستگی حتی «نورد استریم یک» را منفجر کردند، اما همچنان درگیر این چالش هستند.
 
شجاعی افزود: اگر خاورمیانه و غرب آسیا به‌طور کامل در کنترل غرب قرار می‌گرفت و می‌توانستند گاز قطر را از مسیر سوریه و مدیترانه به اروپا برسانند، نیاز اروپا به انرژی روسیه تقریباً قطع می‌شد و آن‌وقت شرایط کاملاً متفاوتی نسبت به وضع امروز رقم می‌خورد؛ به همین دلیل، ایران و به‌طور کلی غرب آسیا برای آن‌ها اهمیتی راهبردی دارد.
 
عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) با اشاره به جایگاه چین در این معادله عنوان کرد: چین کشوری است که از نظر جمعیت و توان نظامی در وضعیت قابل‌توجهی قرار دارد، اما «پاشنه آشیل» آن انرژی است. چین روزانه حدود ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه مصرف دارد، چهار تا پنج میلیون را خود تولید می‌کند و حدود ۱۰ میلیون بشکه را باید وارد کند که عمده این واردات از غرب آسیا صورت می‌گیرد. اگر غرب آسیا توسط آمریکا و متحدانش کنترل شود، خودبه‌خود مسئله شمال (روسیه) و شرق (چین) تا حد زیادی برای آن‌ها حل خواهد شد.
 
وی با اشاره به آغاز پروژه جدید غرب پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تصریح کرد: جنگ‌های ۲۰ سال اخیر، صرفاً تصمیمات مقطعی یک فرد مثل ترامپ نبوده که بگوییم با مذاکره با او همه چیز حل می‌شود. این جنگ‌ها پشتوانه‌ای تحقیقاتی و راهبردی دارند و ده‌ها مؤسسه پژوهشی در آمریکا سال‌ها روی آن کار کرده‌اند. طبق طراحی اولیه، قرار بود بعد از حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و سپس حمله به عراق، پرونده غرب آسیا تا سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ بسته شود.
 
شجاعی ادامه داد: در سال ۲۰۱۱، باراک اوباما رسماً استراتژی «تمرکز بر شرق آسیا» و چین را مطرح کرد و از همان زمان، تمرکز راهبردی آمریکا بر شرق تعریف شد. هم‌زمان، پروژه‌های موازی در شمال اروپا نیز آغاز شد؛ سال ۲۰۰۴ در اوکراین کودتا شد و بنا بود در سال ۲۰۱۶ جنگ در جبهه روسیه آغاز شود و عملاً دو جبهه غرب آسیا و روسیه تا آن زمان تعیین تکلیف شوند.
 
وی با اشاره به نقش ایران در برهم‌زدن این طرح گفت: اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، یک عامل برهم‌زننده کل این طراحی را به هم زد و تمام هزینه‌هایی را که سال‌ها برایش برنامه‌ریزی کرده بودند، زیر سؤال برد. فقط در غرب آسیا، خود ترامپ رقم ۷ تریلیون دلار را اعلام کرد و بعداً این رقم تا ۹ تریلیون دلار هم گفته شد. این در حالی است که هزینه‌های آمریکا در شمال اروپا و شرق آسیا جداگانه است. این عنصر برهم‌زننده، تصمیم جمهوری اسلامی ایران برای حضور در عراق و سوریه بود؛ روزی که رهبر معظم انقلاب تصمیم گرفتند ما وارد عراق و سوریه شویم، شاید در ایران فقط خود ایشان و سردار سلیمانی عمیقاً به ضرورت این اقدام باور داشتند و حتی در رده‌های نظامی هم بسیاری هنوز به این جمع‌بندی نرسیده بودند که باید چنین هزینه‌ای را پذیرفت.
 
عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) با اشاره به طراحی آمریکا در سوریه و اوکراین گفت: طبق نقشه، قرار بود سال ۲۰۱۱ نظام سوریه ساقط شود، گاز قطر از مسیر سوریه و مدیترانه به اروپا کشیده شود و سپس در سال ۲۰۱۴ در اوکراین کودتا انجام گرفت تا مسیر تکمیل شود. بنا بود سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ جبهه شمال اروپا و روسیه رسماً وارد فاز جنگ شود. اما یک بازیگر جدید وارد سوریه شد و اجازه نداد آنجا سقوط کند؛ با این ورود، کل بازی به هم ریخت، زمان‌بندی‌ها جابه‌جا شد و شروع جنگ در جبهه روسیه از ۲۰۱۶ به ۲۰۲۱ موکول شد.
 
وی درباره جنگ اوکراین و نقش ناتو توضیح داد: در جنگ ۲۰۲۱ در جبهه روسیه، عملاً کل ناتو وارد میدان شد؛ تقسیم کار به این صورت بود که فرماندهان انگلیسی مسئولیت طراحی عملیات‌ها و آموزش‌ها را بر عهده گرفتند، آمریکایی‌ها پشتیبانی لجستیک و راهبردها را مدیریت کردند و دیگر اعضای ناتو نیز در میدان فعال شدند. در همین جبهه هم دوباره یک بازیگر پیدا شد که کنار روس‌ها ایستاد و معادله را تغییر داد.
 
شجاعی در تشریح توان موشکی روسیه و نقش ایران در این بخش گفت: توان روس‌ها در حوزه شلیک موشک به آن اندازه‌ای که غربی‌ها تصور می‌کردند گسترده نیست؛ شما در جبهه‌ای هزار کیلومتری نمی‌توانید با ۵۰ موشک کار را جمع کنید. به همین دلیل، بار اصلی آتش سنگین، به ویژه پس از حملات اخیر، روی «پرتابه‌ها» و ابزارهایی افتاده که غربی‌ها معتقدند ایران در این زمینه نقشی کلیدی دارد. به تعبیر او، در هر جلسه‌ای که برگزار می‌کنند، حتماً بد و بیراهی به ایران می‌گویند و تأکید می‌کنند که این ایران بود که بازی را در غرب آسیا و اکنون در جبهه روسیه به هم زد.
 
وی با اشاره به ادامه پروژه غرب در شرق و چین اظهار داشت: روند اجرایی پروژه مهار چین هم با همین منطق پیش می‌رود. از حدود سال ۲۰۲۱ به این‌سو، هر مقام آمریکایی که سخنرانی می‌کند، روی سال ۲۰۲۷ به عنوان یک نقطه عطف تأکید دارد. آن‌ها می‌گویند ائتلاف‌های ضدچینی را ایجاد کرده‌ایم، مسیرهای دسترسی چین را در پاکستان، بنگلادش، میانمار، تنگه مالاکا و جزایر اقیانوس آرام محدود کرده‌ایم و فقط یک مسئله اساسی باقی مانده و آن مسئله «انرژی چین» است.
 
شجاعی افزود: آمریکایی‌ها ونزوئلا را که یکی از صادرکنندگان نفت به چین بود، از چرخه دسترسی پکن خارج کردند. اکنون یک نقطه حساس باقی مانده؛ این‌که در صورت هرگونه جنگ در دو محور غربی و شرقی – یعنی غرب آسیا و دریای چین جنوبی – اگر آمریکا از کشورهای عربی بخواهد به چین نفت نفروشند، آن‌ها چنین خواهند کرد. در این شرایط، تنها کشوری که می‌تواند چین را «از دهان شیر بیرون بکشد» و دسترسی زمینی مطمئن به انرژی برای آن فراهم کند، ایران است. به همین علت، از سال ۲۰۰۰ به این سو، یک عنصر برهم‌زننده بازی در معادله جهانی خلق شده که پروژه چند تریلیون دلاری آمریکا در افغانستان، عراق، یمن، سوریه، لبنان، سودان و سومالی را بر هم زده است.
 
عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) با اشاره به اعتراف اخیر یکی از چهره‌های بانفوذ اقتصادی آمریکا گفت: جیمی دایموند، مدیرعامل جی‌پی مورگان – که این بانک سرمایه‌گذاری از عناصر اصلی پشت پرده جنگ‌های آمریکا از جنگ ۱۸۹۹ با اسپانیا و کوبا تا جنگ جهانی اول و دوم و دوره‌های بعدی بوده – چند روز پیش صراحتاً گفت ما خیلی دیر سراغ ایران رفتیم؛ دلیلش هم این بود که هر بار نظم جدیدی برای جهان تعریف کردیم، ایران بازی ما را در غرب آسیا، در شمال و در شرق به هم زد و حالا تازه به سراغ آن رفته‌ایم.
 
وی درباره زمان‌بندی آغاز جنگ اخیر و نقش شخصیت‌ها در آمریکا و رژیم صهیونیستی بیان کرد: این‌که چرا این جنگ در این بازه زمانی و در اواخر دهه ۲۰ میلادی آغاز شد، علاوه بر آن ضرورت راهبردی، به عامل فردی هم مربوط است؛ یعنی شخصیت‌هایی مثل ترامپ، نتانیاهو و تیمی که امروز در کاخ سفید در سطوح میانی مشغول اجرای راهبردها هستند. به نظر می‌رسد «دیپ استیت» حاکم بر آمریکا سراغ آدم‌هایی رفته که با حماقت و بلاهتشان بتوانند این پروژه را ادامه دهند و جلو ببرند. اما مسئله اصلی فراتر از این افراد، همان ضرورت بازطراحی نظم جهانی است.
 
حجت الاسلام شجاعی در جمع‌بندی نهایی سخنان خود تأکید کرد: وقتی از این زاویه به مسئله نگاه می‌کنیم، دیگر نمی‌توان توقع داشت که با یک یادداشت تفاهم یا چند دور مذاکره، این مسئله حل شود. این تقابل، مستقیماً با کلیت هژمونی غرب و هژمونی آمریکا گره خورده است. بنابراین، افق پیش رو را نباید ساده‌انگارانه دید که گویا با چند گفت‌وگو بحران پایان می‌یابد و این روند یک روند ۳۰ ساله است و به این راحتی و با این سطح گفتگوها حل نخواهد شد؛ تعیین تکلیف آن، به تعبیر ایشان، در گرو «نبرد بزرگ» پیش‌رو خواهد بود.
 
 

انتهای متن