فواد ایزدی: پرونده ایران در دولت ترامپ عملاً در اختیار نتانیاهوست

فواد ایزدی: پرونده ایران در دولت ترامپ عملاً در اختیار نتانیاهوست
کارشناس مسائل سیاسی با تأکید بر لزوم شناخت هم‌زمان ساختار و بازیگران در نظام تصمیم‌گیری آمریکا، گفت: در دولت دوم ترامپ، تیم سیاست‌گذار غرب آسیا عملاً متشکل از چهره‌هایی است که ارتباط مستقیم و عمیق با نتانیاهو دارند و همین مسئله نشان می‌دهد طراحی، فکر و تصمیم‌سازی درباره ایران از سوی تل‌آویو انجام می‌شود و ترامپ نقش مجری را ایفا می‌کند.
به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، فواد ایزدی در همایش دفتر ارتباطات فرهنگی موسسه امام خمینی(ره) که در خراسان رضوی برگزار شد، تحلیل احتمال جنگ و رفتار آمریکا در قبال ایران، اظهار کرد: پاسخ به این پرسش که آیا جنگی در خواهد گرفت یا خیر، نیازمند شناخت دقیق علوم سیاسی و به‌ویژه دو مؤلفه اساسی ساختار و بازیگران است.
کارشناس مسائل سیاسی با اشاره رفتارهای دولت آمریکا علیه ایران ابراز کرد: اگر این دو مؤلفه به‌درستی شناخته نشوند، تحلیل‌ها دچار خطا خواهد شد، هرچند دونالد ترامپ شخصیتی متجاوز و جنایتکار دارد، اما نمی‌توان او را فردی دیوانه دانست؛ بلکه رفتار او در چارچوب ساختار قدرت آمریکا و شبکه بازیگران اثرگذار معنا پیدا می‌کند.
وی با اشاره به ترکیب دولت دوم ترامپ تصریح کرد: مارکو روبیو، وزیر خارجه این دولت، دارای چند تابعیت است و مسیر رشد سیاسی و سناتوری او ارتباط مستقیمی با لابی صهیونیستی دارد و روبیو در سال ۲۰۱۶ رقیب ترامپ بود، اما در نهایت با پیروزی ترامپ، به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد. 
ایزدی افزود: روبیو عملاً فرد مورد اعتماد نتانیاهو است و برخلاف رویه معمول در ساختار آمریکا، در دولت دوم ترامپ هم‌زمان مسئولیت وزارت خارجه و مشاوره امنیت ملی را برعهده دارد؛ در حالی که به طور معمول این دو جایگاه به دو فرد متفاوت سپرده می‌شود.
کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به سایر چهره‌های فعال در پرونده غرب آسیا گفت: ویتکاف، از دیگر افراد کلیدی این حوزه، در مقاطعی که به‌صورت ظاهری مسئول پرونده ایران و غزه معرفی می‌شد، حتی پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز به‌عنوان فردی نزدیک به نتانیاهو شناخته می‌شد و در جریان این جنگ نقش ویژه‌ای ایفا کرد و در کنار او، جرج کوشنر داماد ترامپ سومین ضلع این تیم سه‌نفره است که ارتباط عمیق و ساختاری با نتانیاهو دارد و مجموعه این شواهد نشان می‌دهد که پرونده ایران عملاً در اختیار نتانیاهو قرار دارد و تصمیم‌سازی، طراحی و جهت‌دهی از سوی او انجام می‌شود و ترامپ مجری این تصمیمات است.
وی با مقایسه این وضعیت با نقش شهید سید حسن نصرالله در محور مقاومت، بیان کرد: در دوران حیات دبیرکل حزب‌الله لبنان، در مسائل مرتبط با لبنان، سوریه و منطقه، نظر نهایی با ایشان بود و تحلیل‌های عمیق او در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی نیز مورد توجه قرار می‌گرفت که با این حال، رابطه رهبر معظم انقلاب با سید حسن نصرالله صرفاً سیاسی یا تشکیلاتی نبود، بلکه رابطه‌ای عمیق و معنوی به شمار می‌رفت.
وی افزود: در وضعیت کنونی، نوعی رابطه تصمیم‌ساز میان ترامپ و نتانیاهو شکل گرفته، اما این رابطه فاقد آن عمق معنوی است و صرفاً مبتنی بر منافع سیاسی و امنیتی است.
این تحلیلگر سیاسی با اشاره به جنگ ۱۲ روزه، سه خطای تحلیلی رایج را مورد نقد قرار داد، افزود: نخست، این تصور که میان ترامپ و نتانیاهو اختلاف جدی ایجاد شده است؛ در حالی که بعدها مشخص شد هر دو کاملاً هماهنگ بوده‌اند و دوم، این تحلیل نادرست که آمریکا مانع حمله رژیم صهیونیستی به ایران شده است، در حالی که این اختلافات ظاهری، بخشی از عملیات روانی مشترک بود و سوم، خوش‌بینی افراطی به مذاکره، به‌گونه‌ای که برخی تصور می‌کردند ترامپ یا مذاکره می‌کند یا حمله، اما در عمل آمریکا هم‌زمان کشور را پای میز مذاکره کشاند و هم اقدام نظامی انجام داد.
ایزدی تأکید کرد: مذاکره باید با چشم باز انجام شود و نباید در میانه مذاکرات دچار غافلگیری شد و برای فهم رفتار آمریکا، باید ساختار تصمیم‌گیری در این کشور را به‌دقت شناخت و برخلاف تصور رایج، رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت مطلق اختیار آغاز جنگ را ندارد ضمن اینکه ساختار تصمیم‌گیری جنگ در آمریکا ذیل قانونی مشخص به نام قانون اختیارات جنگ تعریف شده است.
وی ادامه داد: طبق قانون اساسی آمریکا، اعلان جنگ برعهده کنگره آن کشور است و رئیس‌جمهور پس از آن، مدیریت جنگ را بر عهده می‌گیرد.
وی افزود: رؤسای جمهور آمریکا همواره علاقه‌مند بوده‌اند از این قیود عبور کنند و بدون نظارت کنگره دست به اقدام نظامی بزنند. پس از تجربه جنگ ویتنام، قانونی وضع شد که بر اساس آن، اگر عملیات نظامی کمتر از ۶۰ روز طول بکشد یا هزینه بالایی نداشته باشد، رئیس‌جمهور می‌تواند بدون مجوز کنگره اقدام کند، اما در صورت افزایش هزینه‌ها، نیاز به مجوز کنگره الزامی است و در جنگ‌های عراق و افغانستان، دولت جورج بوش به‌طور رسمی از کنگره مجوز گرفت.
این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به ماجرای عملیات ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا در دوران ترامپ گفت: در آن زمان، سنای آمریکا برای فعال‌سازی قانون اختیارات جنگ رأی‌گیری کرد و بسیاری از سناتورها به رعایت قانون رأی دادند، اما در رأی‌گیری نهایی، برخی عقب‌نشینی کردند و نتیجه ۵۰-۵۰ شد و در نهایت ادعا شد که ترامپ تضمین داده است به ونزوئلا حمله نکند.
ایزدی تصریح کرد: برای وقوع جنگ، چهار اقدام اساسی باید انجام شود؛ نخست، باید در داخل کشور این تصمیم به‌طور جدی اتخاذ شود که اگر حمله‌ای به ایران صورت گیرد، هزینه جانی بالایی برای آمریکا به همراه داشته باشد و در چنین شرایطی، طبق قانون، آمریکا ناچار به اخذ مجوز از کنگره خواهد شد و نهادهای اطلاعاتی آمریکا موظف‌اند برآورد سود و زیان جنگ را تهیه کنند و این گزارش هم‌زمان در اختیار رئیس‌جمهور و کنگره قرار می‌گیرد و سپس معاونت حقوقی کاخ سفید، بر اساس این گزارش‌ها، حدود اختیارات رئیس‌جمهور را اعلام می‌کند.
وی افزود: برآورد نهادهای اطلاعاتی آمریکا در مقاطعی این بوده که نباید سخنان ایران درباره تلفات بالا را جدی گرفت، حتی نتانیاهو در نخستین سفر خود به آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه تصریح کرد که کشته زیادی در حمله به ایران حاصل نشده است.
کارشناس مسائل سیاسی گفت: دومین اقدام، تقویت مستمر توانمندی‌های نظامی است، به‌گونه‌ای که هزینه بالایی به دشمن تحمیل شود و این توانمندی باید همواره ارتقا یابد و تداوم داشته باشد.
ایزدی یادآور شد: آمریکا همواره تلاش کرده ایران را به سمت محدودسازی فناوری موشکی سوق دهد و کاهش برد موشک‌ها را ذیل رژیم MTCR القا کند؛ اشتباهی که معمر قذافی مرتکب شد و به هلاکت او انجامید.
وی اذعان کرد: سومین اقدام، مدیریت افکار عمومی داخلی از طریق شبکه‌سازی و جهاد تبیین است ضمن اینکه تفکر نئولیبرال در کشور گسترش یافته و این مسئله، درک واقعیت آمریکا را با مشکل مواجه کرده است و امام راحل همواره حمایت از مستضعفین را پیگیری می‌کردند و تعبیر صریح ایشان این بود که آمریکا شیطان بزرگ است و نمی‌توان با شیطان توافق کرد و مشکل اصلی برجام نیز اسنپ‌بک نبود، بلکه اصل توافق با شیطان بزرگ بود.
این کارشناس مسائل سیاسی در پایان تأکید کرد: امروز دچار توهم درباره واقعیت آمریکا شده‌ایم و تصور می‌کنیم مذاکره می‌تواند همه مشکلات را حل کند. در حالی که راهبرد آمریکا مبتنی بر تجزیه جمهوری اسلامی ایران است و ذهنیت حاکم بر ساختار قدرت این کشور آن است که ایران نباید وجود داشته باشد ضمن اینکه آمریکا می‌کوشد پول گاوهای شیرده منطقه را به پشتوانه عقبه صهیونیستی به ابزاری برای حل مشکلات خود تبدیل کند و سلطه بر خاورمیانه را تنها راه‌حل بحران‌های داخلی‌اش می‌داند.
 
 
/انتهای پیام