
ایزدی: تصمیم واشنگتن برای جنگ تابع برآورد هزینه و فایده است/ چرخه «مذاکره، آتشبس و حمله» باید با تغییر رفتار دیپلماتیک شکسته شود
کارشناس ارشد مسائل بینالملل با تبیین سازوکارهای محاسباتی در ساختار تصمیمگیری ایالات متحده تصریح کرد که مبنای تهاجم نظامی واشنگتن نه پرونده گفتوگوها، بلکه برآورد سود و زیان راهبردی است و تأکید کرد که دوگانهسازی کاذب میان «اشغال واشنگتن» یا «انفعال و مذاکره محض» خطایی فاحش بوده و تنها راه بازدارندگی قطعی، بهرهگیری از ابزارهای متنوع قدرت ملی و تغییر در محاسبات دشمن نسبت به اراده سیاسی کشور است.
به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، نشست علمی «ماشه جنگ با ایران؛ ترامپ، کنگره و شکافهای درون آمریکا» با حضور دکتر فواد ایزدی، کارشناس مسائل سیاسی و استاد دانشگاه تهران، در موسسه امام خمینی(ره) برگزار شد.
وی با اشاره به پرسشهای رایج در افکار عمومی پیرامون وقوع جنگ نظامی اظهار داشت: در ساختار سیاسی آمریکا همواره برآوردهای اطلاعاتی بهروز تهیه میشود تا مشخص شود اتخاذ یک خطمشی چه منافع یا مضراتی در پی دارد. در شرایط فعلی که افرادی مانند مارکو روبیو همزمان مسئولیت وزارت امور خارجه و هدایت امنیت ملی را عهدهدار هستند، این محاسبات مبنای تصمیمگیری کاخ سفید قرار میگیرد. هرچند در طول ۴۷ سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی سیاست کلی آمریکا بر فشارهای اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و اقدامات تروریستی متمرکز بوده است، اما تهاجمات نظامی مستقیم، به شهادت رساندن رهبر کشور، هدف قرار دادن فرماندهان ارشد و تخریب زیرساختهای گسترده محصول تحولات یک سال و چند ماه اخیر به شمار میرود.
این کارشناس مسائل بینالملل درباره چرایی عدم اقدام نظامی رؤسای جمهور پیشین آمریکا گفت: مقاماتی نظیر اوباما، جان کری و هیلاری کلینتون در پاسخ به عدم اقدام مستقیم نظامی اعلام کردهاند که تحلیل سود و زیان نشان میداد هزینههای درگیری با ایران بسیار فراتر از منافع آن است. با این حال، در نبرد ۱۲ روزه خردادماه سال گذشته برآورد هیئت حاکمه واشنگتن دگرگون شد و منافع اقدام را توجیهکننده هزینهها قلمداد کردند. این واقعه مشابه مقطعی بود که گزینههای مختلفی به ترامپ پیشنهاد شد و او ترور شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی را به عنوان گزینه حداکثری برگزید.
وی افزود: پس از ترور شهید سلیمانی و پاسخ ایران در عینالاسد که پیش از عملیات به دولت عراق اعلام شد و ترامپ نیز با طرح مسائلی نظیر ضربه مغزی سربازان موضوع تلفات را کماهمیت جلوه داد، واشنگتن به این جمعبندی رسید که واکنش بنیادینی رخ نداده است. با اینکه شهید سلیمانی به دلیل محبوبیت و نفوذ گسترده عملاً جایگاه دوم را در معادلات کشور داشت، این جمعبندی غلط شکل گرفت که نباید از تقابل بزرگتر با تهران هراسید. گزارش مؤسسه هادسن نیز پیش از نبرد ۱۲ روزه با استناد به افزایش حملات در سوریه و هدف قرار گرفتن سفارت ایران تصریح کرده بود که هیبت نظامی ایران شکسته شده و باید با بهکارگیری تسلیحات گستردهتر پیش رفت.
ایزدی با انتقاد از پیوند زدن بازدارندگی به دیپلماسی صِرف بیان کرد: متأسفانه در داخل کشور این تصور ایجاد شد که میتوان با آغاز مذاکرات مانع جنگ شد، در حالی که پرونده تهاجم نظامی و پرونده مذاکره دو مقوله کاملاً مجزا هستند. اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که هزینه حمله قابل تحمل است، حتی در میانه روند گفتوگوها دست به عملیات نظامی میزند؛ کما اینکه آقای دکتر عراقچی در دور چهارم رفتند و در دور پنجم حمله رخ داد. پاسخ ایران به نبرد ۱۲ روزه نیز به هدف قرار دادن پایگاه آمریکایی در قطر محدود ماند که بنا بر اظهارات علنی، از پیش اطلاع داده شده بود و بر اساس روایت غالب تلفاتی به همراه نداشت و در علوم سیاسی نیز همین روایتهای مسلط مبنای برآورد بعدی دشمن قرار میگیرد.
وی ادامه داد: تثبیت این نگرش که هزینه تهاجم بالا نیست، موجب شد رژیم صهیونیستی مدعی ضرورت هدف قرار دادن رهبری شود و در پی آن نبرد ۴۰ روزه شکل بگیرد که باز هم در اثنای مذاکرات رخ داد. طرف آمریکایی متوجه شده است که بخشی از بدنه تصمیمگیر کشور تمایل مفرطی به مذاکره دارند. نمونه این مسئله اظهارات دو ماه پیش آقای دکتر عراقچی بود که گزینهها را منحصر به تسخیر نظامی آمریکا یا انجام مذاکره دانستند. این خطای تحلیلی است؛ زیرا در روابط بینالملل میان تسخیر خاک یک کشور یا مذاکره محض، گزینه سومی به نام «تغییر رفتار» از طریق ابزارهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی و فرهنگی وجود دارد.
انتهای متن
اعضاي پورتال فقط در صورت فراموش نمودن نام کاربري و رمز عبور ميتوانند به اين صفحه مراجعه نمایید. برای مشاهده شماره تلفن های ارتباطی بخش های مختلف اینجا کلیک نمایید...