واکاوی شالوده‌های تمدن مدرن آمریکایی و نتیجۀ غایی آن در تبعید خداوند از عالم انسانی و جایگزینی «انسان» به‌مثابۀ خدای خودبنیاد

واکاوی شالوده‌های تمدن مدرن آمریکایی و نتیجۀ غایی آن در تبعید خداوند از عالم انسانی و جایگزینی «انسان» به‌مثابۀ خدای خودبنیاد
 
به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، مسیر تاریخ، از بعثت نبوی تا افق تمدن مهدوی، صرفاً یک توالی زمانی نیست، بلکه صحنۀ یک پروژۀ تمدنی عظیم است که بر سر یک پرسش بنیادین شکل گرفته: حاکمیت و ربوبیت مطلق از آن کیست؟ هر پاسخی به این پرسش، یک پارادایم تمدنی را پایه‌ریزی می‌کند. پارادایمی که در آن ربوبیت الهی اصل است، تمام ساختارهای سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی را در جهت عبودیت و وحدت سامان می‌دهد. اما در نقطۀ مقابل، پارادایمی قرار دارد که با تبعید خداوند از ساحت تدبیر عالم، خلئی را ایجاد می‌کند که جز با انسان خودبنیاد پر نمی‌شود. این جایگزینی، منطقاً به کثرت، تشتت و بحران‌های هویتی می‌انجامد، چرا که خدایان متکثر نفسانی جایگزین ربّ واحد شده‌اند. امروز که بحران‌های مدرنیته و پوچی وعده‌های آن بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است، بازخوانی این گسل معرفتی، ضرورتی انکارناپذیر است.
از همین منظر تحلیلی است که در یادداشت پیش رو، حجت‌الاسلام دکتر داود فاضل فلاورجانی، عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره)، به کالبدشکافی مبانی فلسفی این دو رویکرد تمدنی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه منطق پنهان در تمدن غرب، نفی ربوبیت الهی و استقرار فرعونیت مدرن است. آنچه می‌خوانید، تبیین عمیق این رویارویی تاریخی است.
 
 
معماری عالم بر مدار ربوبیت
 
از بنیادهای اساسی -بلکه بنیادی‌ترین مبنای- شکل‌گیری هر تمدن، نوع نگاه آن تمدن نسبت به پروردگار عالم و نوع مداخلۀ او در جهان هستی است. در رویکرد توحیدی خداوند متعال در همۀ اجزای هستی نقش ربوبی دارد و در همۀ مراتب عالم دخیل است، به‌این معنا که اساساً بدون مداخلۀ او هیچ حقیقتی امکان تحقق ندارد. این نگاه چنان با تار و پود منظومۀ تمدن توحیدی گره می‌خورد که اندیشمند موحد نمی‌تواند در تحلیل پدیده‌های عالم، حضور هموارۀ خداوند را نادیده بگیرد.
در چنین منظومۀ فکری از فلسفه و علوم نظری صدای «لا موثّر فی‌الوجود الا الله» به گوش می‌رسد؛ اینکه هیچ چیز در عالم جز خدا تأثیرگذار نیست و هر صاحب اثری به اذن او اثرگذار بوده و هست. رب متعالی که به‌تعبیر حافظ «اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب‌ها.» روشن است که فیزیک و طبیعیات نیز در این منظومه، بیان کیفیت مداخلۀ خداوند در طبیعت است و چنین رویکردی جلوۀ خود را در همۀ اجزای زندگی بشر نشان خواهد داد و از معماری و سبک زندگی او نیز ندای توحید بر خواهد خواست «که یکی هست و هیچ نیست جز او- وحده لا اله الا هو»
 
 
از ربوبیت نظری تا ولایت عملی
 
موحد در فلسفۀ سیاسی خود به دنبال شناخت ولی و جانشین خداوند متعال بر روی زمین است تا از طریق او الگوی متعالی زندگی را، که خالق او ابلاغ کرده، دریافت کند و  با پیروی از او به سعادت دنیوی و اخروی رسیده و حقیقت وجودی او با مبدأ عالم متصل شود و تجلی ربوبیت خداوند در عالم گردد. انسان ربّانی، جامعه و زندگی اجتماعی را حرکتی می‌بیند که در پرتو آن، جزء‌ها به کُل مبدل می‌شوند و در سیر حرکت خود به سوی مبدأ به جریان واحد تبدیل می‌شوند تا همچون رودی به سوی دریای معرفت الهی جاری شوند و در نهایت با اقیانوس رحمت الهی متحد شوند.
طبیعی است که لازمۀ چنین حرکت شورمندانه‌ای تشکیل جامعه و تمدن توحیدی به رهبری ولی الهی است که با تدبیر الهی و ایجاد نظام آموزشی توحیدی، به همۀ اجزای زندگی بشر آب و رنگ الهی می‌دهد؛ در چینن جامعه‌ای بد بودن و اهل گناه بودن دشوار است و تنها شیطان‌صفتان رو به انحراف می‌روند زیرا هر چه می‌شنویم ندای توحید است و به هرچه می‌نگریم تجلی انوار حق است گویا «یار بی‌‌پرده از در و دیوار- در تجلی است یا اولی‌الابصار».
 
طبیعتاً در تقابل با این رویکرد تمدنی، شیطان نیز بیکار نمی‌ماند و همۀ اعوان و انصارش را به صحنه می‌آورد تا بنا بر وعدۀ خود، مانع ایجاد این جنبش توحیدی به رهبری ولی خدا گردد. آنچه ما امروز در تمدن غرب با آن مواجهیم دقیقا نفی ربوبیت خداوند در عالم هستی است که تأثیر خود را در تمام زوایای زندگی بشر مدرن ‌نمایانده است. جریان الحادی حاکم بر عالم در دنیای مدرن، هر چند نمی‌تواند به صراحت وجود حضرت حق را انکار کند اما تمام تلاش خود را می‌کند تا با انکار ربوبیت خداوند متعال در عالم هستی، جایگاه حضرت را حق در ردیف خدایی ساعت‌ساز فرو بکاهد؛ خدایی که تنها نقش او در عالم خلق جهان ساعت‌گونه‌ای است که خود به‌خود کار می‌کند و برای تداوم حرکت آن نیاز به هیچ چیز ندارد. چنین خدایِ بدون تأثیری البته بودش در عالم هیچ تفاوتی با نبودش ندارد و از این رو خاصیت چندانی بر او مترتب نیست.
تمدن مدرن البته برای نفی چنین ربوبیتی در عالم نیاز به نگاه بدیل داشت که با تحمیل سیطرۀ اومانیسم بر عالم و جایگزینی انسان به جای خدا چنین بدیلی را ایجاد کرد. وقتی انسان جای خدا را می‌گیرد طبیعی است که به دلیل تعدد نظرگاه‌های انسانی کثرت و تشتت جایگزین وحدت می‌شود و هر کس برای رسیدن به هواهای درونی خود نظریه می‌پردازد. اگر در تمدن توحیدی ربوبیت اصل است و همه راه‌ها برای رسیدن به این اصل از عبودیت و بندگی خدا می‌گذرد؛ در رویکردِ مدرن انسان به مقام خدایی می‌رسد و «انا ربکم‌ الاعلی» گویان تمام قواعد عالم خلفت را برای رسیدن به لذت و قدرت و ثروت زیر پای هوای نفس قربانی می‌کند.
 
 
اومانیسم؛ طغیان «انسان-خدا»
 
اگر دیروز پادشاهی از مصر فرعون‌وار در گوشه‌ای از عالم در برابر موسی ایستاد، امروز تمدن غرب در به عنوان تجلی فرعون جهانی سیطرۀ خود را بر همۀ عالم گسترده و هم در مقام عمل و هم در مقام نظر در اذهان عالمیان و اندیشمندان آن ریشه دوانده است و ریشه‌کن کردن آن نیاز به مجاهدت در همۀ عرصه‌ها دارد. امروز غرب مدرن رویکرد انسان‌محور خود را در همۀ علوم حاکم کرده است. جامعه‌شناسیِ امروزِ غرب، نفی ولایت خداست و روانشناسی آن، بروز و ظهورِ انسانِ بریده از خدا برای رفع موانع لذت اوست چنانکه فلسفۀ آن تمثیل عقلِ خودبنیادِ بریده از وحی که به دلیل جدایی از توحید، نمودِ کثرت و پریشانی در ذهن و عین است و در این آشفته‌بازار هر کس از گوشه‌ای بر اساس انگاره‌های ذهنی و مشتهیات نفس امارۀ خود تئوری‌پردازی می‌کند.
 
چنین نگاه بریده از وحی و خدایی سایۀ خود را بر همۀ ابعاد زندگی بشر انداخته است. اقتصادِ بریده از خدایِ آن مبتنی بر ربا و در جنگ با خدا برای برآوردن شهوت ثروت‌اندوزی 
سرمایه‌سالاران و سیاست آن برای ارضای شهوتِ قدرت‌پرستان البته در زیر لوای افسانۀ دموکراسی که امروز رسوایی آن کاملاً از پرده برون افتاده است.
 
فرعونیت مدرن؛ از سیطره تا سرگشتگی
 
امروز ادعاهای بشر مدرن در ایجاد بهشت زمینی و جاودانه کردن انسانها در این کرۀ خاکی با حداکثر رفاه و امنیت به انتهای خود رسیده و همۀ این رویاپردازی‌های شیطانی برای فریب انسانها رنگ باخته است. آری، انسان مدرن می‌بیند که سبک زندگی بشر غربی جز سختی و بدبختی برای او به ارمغان نیاورده است بلکه فریب شیطان مدرن را خورده و با خوردن از شجرۀ منهیه مادیگرایی چیزی جز نکبت و سرگشتگی برای خود حاصل نکرده است. اگر آدم ابوالبشر و همسرش حضرت حوا از وساوس شیطانی متاثر شدند و از بهشت قرب الهی رانده و به هزاران گرفتاری و مشقت دچار شدند، اکنون این واقعه نه برای دو نفر که برای بشریت در وجه جمعی آن رخ داده و وقت توبۀ بشریت است. آری راهی جز بازگشت به ربوبیت الهی وجود ندارد و انسان مدرن برای قرار گرفتن در جاری معرفت انبیا دیر یا زود توبه خواهد کرد و با دریافت کلمات الهی که همان مسیر روشن پیامبران و امام است، راه بازگشت به خویشتن حقیقی خویش را دوباره خواهد پیمود. به امید آن روز.
 

انتهای متن