
تقابل میان ملیتگرایی و مذهب در ایران تهی از دلالت روشن است
به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، دکتر سیدحسین شرف الدین طی گفتگویی در پاسخ به این سوال که چرا ملیتگرایی در نسبت با مذهب، موقعیت تقابلی و در نسبت با سکولاریسم، موقعیت وفاق و تلائم دارد؟ اظهار کرد: بهزعم من، تقابل میان ملیتگرایی و مذهب دستکم در کشور ما، امری ساختگی، ادعایی و تهی از دلالت روشن است؛ اما اینکه چرا عدهای در دهههای اخیر همواره سعی در طرح متقابل آن دو داشتهاند نیاز به واکاوی و تحلیل جامعهشناختی تاریخی دارد.
عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) بیان کرد: احتمالاً – البته با قدری بدبینی – عواملی دراینخصوص مؤثر بودهاند و بهانه به دست جریاناتی دادهاند. برای نمونه: کینهورزی نسبت به اعراب ناقل اسلام به ایران (بهعنوان قوم مهاجم و ویرانگر امپراطوری ساسانی)، ظلمهای شاهان ایرانی و ترکتبارهای نماینده امپراتوری عباسی، بروز تقابل میان علما و برخی روشنفکران در جریان مشروطهخواهی، تلاشهای دولت پهلوی دوم برای بازگشت به ایران باستان و استمرار تاریخی ایران قبل از اسلام به ایران بعد از اسلام و تلاش در جهت امحا یا کم رنگسازی مظاهر اسلامیت و تشیع، برگزاری جشنهای دوهزار و پانصدساله، تغییر تاریخ و….؛ مبارزه منفی برخی جریانات ملی گرا و سرخورده از انقلاب اسلامی و اعتراض به کنار نهادهشدن توسط روحانیت حاکم، نضج مجدد جریان سلطنتطلب که فره ایزدی را در مقام پادشاهی و ظلاللهی جستجو میکند، ایرانگرایانی که تأکید رهبران انقلاب بر امتگرایی را نوعی ستیز با مقوله ملیت و ملتگرایی تفسیر میکردند. (از دید ایشان، امتگرایی، نوعی بیوطن سازی جامعه و سرزمین زدودگی است) یا معتقدند که عصر امتگرایی به سر آمده و با ارتحال پیامبر اکرم (ص) عملاً امت اسلام نیز به ملتهای چندگانه تجزیه شدند؛ برخی علما نیز هرچند ناخواسته بر طبل تقابل ایرانیت و اسلامیت کوبیدند و برخی مظاهر ایرانیت را خرافه و باور به آنها را نوعی شرک انگاشتند. سالهای اولیه انقلاب برخی مظاهر فرهنگی تمدنی ایرانیت (که مورداحترام اکثریت جامعه بود و الان هم هست) مثل عید نوروز، چهارشنبهسوری، سیزدهبدر، یلدا، شاهنامهخوانی و برخی تعالیم اخلاقی زردشتی و… مورد تمسخر و خردهگیری قرار گرفت. توجه به آهنگها و سرودههای متضمن نام ایران که در جریان جنگ اخیر برای تقویت اتحاد ملی فراوان موردتوجه مسئولان و صداوسیما قرار گرفت، اقدامی مناسب و درخور تحسین اما دیرهنگام بود و همین هم زمینه برخی انتقادات را فراهم ساخت.
استاد حوزه و دانشگاه ابراز کرد: در همه این جریانات یک چیز همواره مسلم و عاری از مناقشه انگاشته شده و آن اینکه ملتگرایی، ملیتگرایی، وطنخواهی، ایرانیت در تقابل قطعی با دین گرایی، اسلامگرایی و اسلامیت قرار دارد و این دو با هر تفسیر ممکن، موضوعاتی غیرقابلجمع و ناسازگارند. نیازی به ذکر نیست که استعمار کهن و نو همواره سعی کرده از این پدیده بهعنوان یک چالش و پاشنه آشیل فرهنگی در جهت تقابلافکنی و ایجاد و تعمیق شکافها استفاده کند و به بهانههای مختلف بدان دامن زند و وحدت ملی را که برای جامعه ما (بهویژه باتوجهبه موقعیت شیعه در جهان اسلام و موقعیت ایران بعد از انقلاب اسلامی درمان کشورهای اسلامی) ضرورت حیاتی دارد، مخدوش و مشوش سازد.
شرف الدین گفت: نکته دیگر اینکه اساساً چرا مدعیان ملیت و ایرانیت (دستکم برخی از آنها) آن را با برخی از آمیزههای اعتقادی و ارزشی برآمده از آیین زرتشتی و مانوی (که آنها حسب ادعا یک دین است) سازگار میبینند و با اسلام متقابل و مخالف؟ چرا داریوش و کوروش، نمایندگان روح ایرانی و امام خمینی و رهبری شهید، نمایندگان روح اسلامی انگاشته میشوند؛ چرا به بخشهای اسطورهای شاهنامه تمسک میشود. اما از پیامها و آموزههای الهی و اخلاقی آن که تحتتأثیر باورهای اسلامی و تفکر الهی شاعر حکیم آن زمینه طرح یافته، غفلت میشود؛ چرا نتوان توامان هم به کتیبه حقوق بشری داریوش و هم به رساله حقوق بشری امام سجاد (ع) بهعنوان سرمایههای ملی و میراث تمدنی توسل جست؛ چرا زبان فارسی بهرغم درآمیختگی وثیق آن با زبان عربی، یک مؤلفه فرهنگی – هویتی ایرانی و زبان عربی بهعنوان زبان اسلام، بهعنوان زبان یک قوم بیگانه معرفی میشود. چرا به زمینههای فرهنگی سیاسیاجتماعی مؤثر در پذیرش اسلام توسط ایرانیان و در ادامه شیعه شدن آنها توجهی مبذول نمیشود و در خصوص وارداتیبودن اسلام ایجاد حساسیت میشود.
عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) ادامه داد: روشن است که این تقابلها همه ساختگی است و از ذات و گوهر مفهوم ملیت و ایرانیت چنین تمایز و تقابلی استنباط نمیشود. چه بسیار آثاری که در ایران قبل از اسلام به وجود آمده و باروح اسلامی سازگاری کامل دارد؛ چه اینکه ممکن است آثاری در جهان اسلام و توسط برخی علمای اسلام و حتی با استناد به آیات و روایات تولید یافته که کاملاً باروح اسلام و اهداف هدایتی و تربیتی آن بیگانه به نظر رسد. (مثل آثار ابن تیمیه و برخی دیگر از عالمان متعصب فریقین)
استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: توجه به این نکته نیز مهم است که جوامع انسانی بهرغم برخورداری از یکرشته تعلقات تمایزبخش و اختصاصی مثل سرزمین، ملیت، قومیت، زبان، نژاد، تاریخ و فرهنگ؛ در بسیاری از بنیانهای بیولوژیکی، انسانشناختی، هستیشناختی، خداشناختی، معرفتشناختی، ارزششناختی، غایتشناختی، جامعهشناختی، روانشناختی اشتراک وثیق دارند. چرا مدعیان این سنخ تفکرات، برای هویتسازی اینهمه به تمایزات و افتراقات و تقابل افکنیهای تکلفآمیز دامن میزنند و از وجوه اشتراک میان انسانها و اقوام پاک غفلت میورزند.
وی اضافه کرد: نکته دیگر اینکه؛ اسلام بهعنوان یک دین الهی جاودانه با ملیتخواهی، وطنگرایی، وطندوستی و داشتن تعلق خاطر به یک زادبوم، سرزمین آباد و اجدادی و مهد رویش یکرشته افتخارات تمدنی نهتنها مخالف نیست که جانفشانی در راه آن را نیز باانگیزه قدسی، یک فضیلت شمرده است. آنچه اسلام و ادیان الهی، مردم را از آن برحذر داشتهاند، خودبرتربینی کاذب، خاک پرستی، نژادپرستی، قوم و قبیله پرستی و شوونیسم افراطی است که موجبات درگیری و تقابل اقوام و ملتهای مختلف را فراهم میسازد؛ مثل عصبیت اقوام عرب پیش از اسلام که به دلیل نازیدن به یکرشته افتخارات دروغین همواره موجبات عداوت و تخاصم خونین میان آنها مهیا بود.
عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) عنوان کرد: سؤال دیگر اینکه؛ واقعاً مراد کسانی که از ایرانیت و ملیت ایرانی در تقابل یا حتی عدم تقابل با اسلام سخن میگویند، چیست؟ سرزمین (با مرزهای مشخص)، تاریخ، زبان، میراثفرهنگی – تمدنی، مردم، پادشاهان و سلسلههای پادشاهی، نهاد سلطنت و فره ایزدی، درفش کاویانی، آیین زردشتی (و مانوی و مزدکی)، اسطورههای ملی، فرهیختگان و قهرمانان تاریخی این مرزوبوم یا ترکیبی از همه اینها در یک برساخت فرهنگی – تمدنی؟ روشن است که همه عناصر و مؤلفههای فوق در طول تاریخ، بارهاوبارها دستخوش قبض و بسط شده و برخی نیز اساساً ازمیانرفته و به حافظه تاریخ و موزه سپرده شدهاند و آینده نیز احتمالاً چنین خواهد بود. البته کلیت این عناصر بهرغم قبض و بسطهای تاریخی و تغییرات مکرر همواره میتوانند بهعنوان عناصر هویتبخش، موجب اتحاد و همبستگی اقوام مختلف ایرانی و تمایز آنها از سایر ملتها را فراهم آورند. اما این نه به دلیل اصالت این عناصر و ارزشمندی ذاتی آنها است؛ چرا که هر قومی کموبیش از آنها برخوردار بوده و هست. آنچه یک ملیتگرا در تقابل با یک دین و مذهب مطرح میکند، قاعدتاً باید چیزی معادل با آن و دارای ارزش و اعتبار و کارکرد مشابه با آن باشد. عنصر «ملیت» فینفسه و همراه با مؤلفهها و ضمائمی که برای آن برشمرده میشود، نمیتواند کارکردی مشابه یک ایدئولوژی مذهبی داشته باشد.
شرف الدین اذعان کرد: گفتنی است که از میان مؤلفههای فوق، فرهنگ با انبوه عناصر درونی آن (بهمثابه یک نظام معنایی رسوب یافته درفاهمه عمومی و تاروپود حیات اجتماعی) را باید استثنا کرد چه فرهنگ بر یکرشته عناصر بنیادین و مفروضات متافیزیکی استوار است که آنها را معمولاً از طریق دین، مکاتب فلسفی و عرفانی – شهودی یا ایدئولوژیهای دارای پشتوانه عقلی تأمین میکند (نه لزوماً از طریق عرف، عقلانیت بیناذهنی یا ارتباطی، تجربههای زیسته، اندیشههای مادیگرایانه یا قراردادهای اجتماعی که قابلیت لازم برای تأمین این نیاز را ندارند)؛ ازاینرو، فرهنگ بهعنوان یک نظام معنایی برآمده از انواع عقلانیتها اجمالاً میتواند بهمثابه یک نظام گفتمانی غالب، کارکرد ایدئولوژیک (سیاسیاجتماعی) داشته باشد.
وی خاطرنشان کرد: نکته دیگر اینکه در جامعهای مثل ایران و دینی مثل اسلام که به یمن برخی زمینهها و فرصتهای تاریخی و بالاتر از همه غنای آموزهای آن و نقش و رسالتی که برای خود تعریف کرده؛ خوشبختانه موقعیت فرانهادی یافته و در صدر نشسته است و استعداد لازم نیز برای پوششدهی به همه عرصههای خرد و کلان زندگی را دارد؛ و برایناساس، هیچ کنشی از کنشهای انسانی را به دلیل داشتن وجه ارزشی و مؤثربودن در ترسیم سعادت و شقاوت آدمیان، از سپهر آموزهای و حکمی خود به کنار ننهاده است؛ چه جایی برای طرح این قبیل بدیلهای ادعایی باقی میماند؟