اندیشه کلامی علامه مصباح یزدی بی نظیر بود

به گزارش روابط عمومی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، حجت‌الاسلام حسن یوسفیان، عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی (ره) طی گفتگویی به اندیشه کلامی علامه مصباح پرداخت که در ادامه می‌خوانید:

علامه محمدتقی مصباح یزدی (قدس سره) دارای نوآوری‌ها و دقت‌هایی کم‌نظیر در دانش‌های مختلف بودند. در این میان، می‌توان دغدغة اصلی وی را تبیین معارف اعتقادی و دفاع از آنها با بهره‌گیری از عقل و نقل دانست. بنابراین، در میان عناوینی چون فقیه و فیلسوف و مفسر و متکلم، که می‌توان این حکیم بزرگ را به آنها متصف ساخت، آخرین آنها برجستگی ویژه‌ای دارد. به هر حال،‌ بخش بزرگی از فعالیت‌های کلامی وی در سال‌های اخیر، معطوف به پاسخ‌گویی به شبهاتی اعتقادی بوده که از فلسفة دین غربی و مکاتب مبتنی بر آموزه‌هایی چون اومانیسم، سکولاریسم و راسیونالیسم نشأت گرفته‌اند. بررسی این بُعد از شخصیت علمی علامه مصباح، نوشتاری مستقل می‌طلبد. در اینجا صرفاً به برخی از دیدگاه‌های وی در حوزة کلام سنتی اشاره می‌کنیم؛ البته با این غرض که در فرصتی محدود، خوشه‌هایی از این خرمن برگیریم. امید است که در آینده‌ای نزدیک، با همت گروهی از محققان، اندیشه‌نامه کلامی علامه مصباح به قلم آید و تشنگان معارف اسلامی را بیش از پیش سیراب سازد.

 

شناخت خدا با علم حضوری

علامه مصباح با بهره‌گیری از تقسیم معروف علم به حضوری و حصولی، و بیان ویژ‌گی‌های آن دو، بر امکان شناخت خدا با علم حضوری تأکید می‌ورزد؛ شناختی که تحقق آن، آدمی را از برهان و استدلال بی‌نیاز می‌سازد. وی در یک‌جا پس از اشاره به اینکه شناخت گاه عمومی است و از طریق مفاهیم ذهنی به دست می‌آید؛ و گاه شخصی است که در غیرمحسوسات راهی جز علم حضوری و شهودی ندارد، می‌‌افزاید:

در مورد خداى متعال هم دو نوع شناخت، متصور است: يكى شناخت حضورى كه بدون وساطت مفاهيم ذهنى، تحقّق مى‌يابد، و ديگرى شناخت كلى كه به وسيلة مفاهيم عقلى، حاصل مى‌شود و مستقيماً به ذات الهى، تعلق نمى‌گيرد. معرفت‌هايى كه به وسيلة براهين عقلى حاصل مى‌گردد، همگى معرفت‌هايى كلى و حصولى و با واسطة مفاهيم ذهنى است. ولى اگر معرفت شهودى و حضورى براى كسى حاصل شود، خود معلوم بدون وساطت مفاهيم ذهنى، شناخته می‌شود.

به گفتة علامه مصباح، شاید بتوان آیات و روایات مربوط به «رؤیت قلبی خداوند» و نیز «معرفت خدا از طریق خود او» را ناظر به چنین شناختی دانست و از سوی دیگر، وی در آثار فلسفی خود، مبنای هستی‌شناختی چنین ادعایی را نیز مبرهن می‌سازد؛ مبنایی که می‌توان چنین آن را تلخیص کرد: «معلولی که داراي مرتبه‌اي از تجرد باشد، مرتبه‌اي از علم حضوري نسبت به علت هستیبخش را خواهد داشت؛ هر چند ناآگاهانه یا نیمه‌آگاهانه باشد».این استاد برجستة اخلاق که همواره در پی آن بوده است که معارف نظری را به مباحث عملی پیوند ‌زند، در اینجا می‌نویسد: «این علم [حضوری به خدا] در اثر تکامل نفس و متمرکز کردن توجه قلب به ساحت قدس الهی و به وسیلة عبادات و اعمال صالحه تقویت می‌شود؛ و در اولیاي خدا به درجهاي از وضوح می‌رسد که خدا را از هر چیزي روشن‌تر می‌بینند.

 

دلیل نظم،‌ راهی ساده برای اثبات وجود خدا

استاد مصباح ادلة گوناگون اثبات وجود خدا را به پل‌هایی برای عبور از رودخانه تشبیه می‌کند که از نظر استحکام و کوتاهی یا بلندی با یکدیگر تفاوت دارند. به گفتة وی،‌ بسیاری از آدمیان می‌توانند از ساده‌ترین راه بهره ببرند؛ اما آنان که با انبوهی از شبهات دست به گریبان‌اند، باید مسیری را برگزینند که دارای قوی‌ترین زیرساخت و محکم‌ترین پایه‌ها باشد. ناگفته پیدا است که این گزینش به بهای قدم نهادن در راهی است که پیچ‌وخم‌های آن بیشتر و دشواری‌های آن افزون‌تر است. علامه پس از بیان این مقدمات، نظم و تدبیر موجود در پدیده‌های جهان را راه ساده‌ای قلمداد می‌کند که به‌خوبی بر وجود خداوند گواهی می‌دهد:

هر نظم هدفمندی نشانه‌ای از ناظم هدفدار است؛ و چنین نظم‌هایی در سراسر جهان مشاهده می‌شود، و همگی یک نظام کلی را تشکیل می‌دهند که آفرینندة حکیمی آن را پدید آورده ... . بلبلی که بر شاخ گل می‌سراید، و جوجه‌‌‌ای که از تخم بیرون آمده، نوک به زمین می‌زند، و گوساله‌ای که تازه متولد شده، پستان مادرش را می‌مکد ... همگی نشانه‌های اویند. راستی چه هماهنگی عجیب و تدبیر شگفت‌انگیزی در پدید آمدن شیر در پستان مادران همزمان با تولد نوزادان وجود دارد!

وی در اینجا نیز از بُعد اخلاقی و تربیتی این مبحث عقلی غفلت نمی‌کند؛ و یکی از ویژگی‌های تأمل در شگفتی‌های آفرینش را پیدایش حالتی عرفانی می‌شمارد که در اثر آن، گویا انسان «دست خدا را در ایجاد و تدبیر پدیده‌های جهان مشاهده می‌کند؛ همان دستی که فطرت او با آن آشنا است».

 

 برهان امکان و وجوب، استدلالی متقن و قابل فهم برای همگان

از نظر علامه مصباح، در میان براهین فلسفی اثبات وجود خداوند، آنچه در عین برخورداری از اتقان لازم، برای همگان قابل فهم است، برهانی است که با نام ابن‌سینا گره خورده است. این برهان با بهره‌گیری از این تقسیم ساده که «هر موجودی یا ممکن‌الوجود است یا واجب‌الوجود» و با تکیه بر این پیش‌فرض که دور و تسلسل محال است، قبول تحقق ممکن‌الوجود را مستلزم پذیرش واجب‌الوجود می‌شمارد. به گفتة علامه، هرچند فلاسفه ادله‌ای برای ابطال تسلسل اقامه کرده‌اند، واقعیت آن است که این مطلب بی‌نیاز از اثبات و قریب به بداهت است؛ چنان‌که تمثیل‌هایی از این دست می‌توانند همگان را به آن امر بدیهی توجه دهند:

فرض کنید یک تیم دونده، جلو خط شروع ایستاده‌اند و آمادة دویدن هستند؛ ولی هر کدام از ایشان تصمیم گرفته است که تا دیگری ندود، او هم شروع به دویدن نکند. اگر این تصمیم واقعاً عمومیت داشته باشد، هیچ‌گاه هیچ‌کدام از ایشان شروع به دویدن نخواهد کرد.

نقد الهیات سلبی

برخی از عالمان امامی، همچون شیخ صدوق و قاضی سعید قمی بر این باور بودند که همة صفات به ظاهر ثبوتی خداوند را باید به سلب صفت مقابل آن باز گرداند؛ برای مثال، مقصود از عالم و قادر بودن خداوند صرفاً این است که وی جاهل و عاجز نیست. در کتاب کلید بهشت در این باره چنین آمده است:

غرض ... در هر وصفي از اوصاف که واجب‏الوجود را متصف به آن داشته‏اند، آن است که او متصف به ‏نقيض آن وصف نيست؛ مثلاً اينکه مي‏گويند: «عالم است» اين معنا دارد که جاهل نيست، و «قادر است» يعني عاجز نيست.

این دیدگاه که امروزه «الهیات سلبی» نامیده شده، در میان پیروان ادیان دیگر نیز طرفدارانی داشته است؛ چنان‌که ابن‌میمون یهودی می‌نویسد: «اعلم ان وصف الله عزوجل بالسوالب هو الوصف الصحيح الذي لايلحقه شيء من التسامح. ... اما وصفه بالايجابات ففيه من الشرک و النقص ما قد بيّناه».

در نقد این دیدگاه، سخنان بسیاری گفته‌اند. در این میان، به گمان نویسندة این سطور، قوی‌ترین اشکال، چیزی است که علامه مصباح در تعلیقه خود بر نهایة الحکمة آورده است. حاصل این اشکال را می‌توان چنین دانست:

اولاً از نظر تصور، نمی‌توان میان صفاتی چون «علم» و «جهل» تفکیک کرد. بنابراین، ادعایی به این مضمون که «ما از چیستی علم خدا آگاه نیستیم؛ همین اندازه می‌دانیم که او جاهل نیست» تناقض‌آمیز است.

ثانیاً به لحاظ تصدیق نیز، نفی جهل به منزلة اثبات علم است. در نتیجه، نمی‌توان یکی از دو گزاره را پذیرفت و دیگری را انکار کرد.

 

رابطة ذات و صفات خداوند: عینیت یا نیابت؟

رابطة میان صفات خداوند با یکدیگر و نیز رابطة آنها با ذات او، پیوسته با نزاع‌ها و گفت‌وگوهای فراوانی همراه بوده است. در جهان اسلام، دست‌کم سه دیدگاه در این باره پدید آمده است: زیادت، نیابت و عینیت. متکلم اشعری، محمد‌بن‌عبدالکریم شهرستانی در تفکیک دو نظریة اخیر از یکدیگر چنین می‌نویسد: «در ديدگاه نخست [يعني نظرية نيابت] [هرگونه] صفت [از خداوند] نفي مي‌شود؛ اما در ديدگاه دوم، ذاتي اثبات مي‌شود که خود عين صفت است، يا صفتي که خود همان ذات است». فلاسفه و بسیاری از متکلمان امامی، از دیدگاه دوم جانبداری می‌کنند و افزون بر زیادت، نیابت را نیز نادرست می‌شمارند. با این همه، کسانی مانند علامه مصباح، تفاوت یادشده میان نیابت و عینیت را چندان استوار ندانسته‌ و احتمال بازگشت آنها به یکدیگر را مطرح ساخته‌اند.

 

/انتهای پیام